خوابxa0نما - تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 19:18
دقیقا باید در روزهایی که فکر میکردم دیگر کم کم داری در ذهن فعالم کمرنگ میشوی، باید این چنین شب تا صبح را به خوابم بیائی وچُنان عمیق در آن بخرامی…؟چه خوابی، که به قدری درست و دقیق و زیبا بود که تا صبح در آن زندگی کردم… تو آمده بودی با او به این شهر (که بی تو هرگز برایم امن نشد) و من دیدمتان! در آغوش ...
صدای ت ُ - تاریخ: 1401/10/27 ساعت: 19:18
کاش میشد صداتو شنید... وای که قلبم پر پر میزنه برای صدات...